
خوب است انسان به آينده فکر کند. هر چه باشد همه پيشرفتهاي انسان براي داشتن آيندهاي بهتر است که به انجام مي رسد. اما خوب نيست آدم کتاب پيشگويي را بگذارد جلوي دستاش و بند به بند رمزگشايي اسرار را در رفتارش بروز دهد، عليالخصوص آنکه آن کتاب پيشگويي، تأليف نوستر آداموس، پيشگوي فرانسوي باشد. آن چه به عقل نيمبند من آمده است اين است که اين کتاب پيشتر از آنکه پيشگويي باشد، بيشتر تئوريهاي فراماسوني يهود است براي زير سلطه بردن غير. آنچه بايد کرد و آنچه نبايد کرد. آنچه بايد کرد تا چنان نشود و آنچه نبايد کرد وگرنه چونان خواهد شد. رمزهاي نوسترآداموس را بايد به زور به تاريخ بعد از او خوراند و يا جفت و جور نمود، چنان که بسياري از پيشگوييهاي او حتي در زمان حياتاش هم تحقق نيافت!
ايشان در پيشگويي آخرالزمان خود، جهان را افروخته از جنگي ميداند که مسببان آن مسلمانان هستند و جهان را زير قدرت بيرحمانه خود به شخم خواهند کشيد. البته يادش هم ميرود که بگويد آخرالامر چه خواهد شد و نهايت روزهاي اين کره خاکي و مردمان اسير در آن به چه سرانجامي خواهند رسيد! ايشان که بر شرح هر چيز، حتي تا ذکر نام اشخاصي که بايد خلق شوند! تبحر دارند، در به پايان رسانن ماجراي آخرالزمان خوانندگان را مات و مبهوت رها ميکنند در دام مسلمانان به مزاج ايشان بيرحم و قاتل.
پيشگوييهاي آخرالزمان زرتشت و شاه نعمتالله ولي، اما جور ديگريست. من فکر مي کنم بيشتر به واقعيت نزديک است. شاه نعمت الله ولي حتي تمام وقايع اين دوران را مو به مو به شعر آورده است. اما براي خواندن اين اشعار به همه منابع اطمينان نکنيد. خيلي راحت مي شود با جابجايي چند بيت از آن همه چيز را به نفع يا عليه کسانيي تغيير داد! پس دنبال نسخه نزديک به اصل بگرديد! روزگار غريبيست نازنين! باور کن!










