خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

pic100jl

مرگ يک انسان بدون شک دل هيچ انساني را شاد نمي‌کند. آنچه شايد موجب خوشحالي شود حذف عاملي است که به مزاج ما خوش نمي‌آيد. حال اگرعامل نباشد و عمل باقي بماند چه؟ تفاوت انسان و ديگر موجودات انديشيدن است و مهم‌تر از آن تحمل نمودن و ارزش قائل شدن براي انديشه انساني ديگر. نيک بنگريم خواهيم ديد که ريشه‌ي تمام جنگ‌ها و خونريزي‌ها و کينه‌ها، نه دين است و نه نژاد و نه چيز ديگر. شايد يافتن همين نکته کافي باشد براي اتحاد کشورهاي اروپايي و يکي شدنشان، بدون توجه به اين که روزي رو در روي هم مي‌جنگيدند، گويي هيچ چيزي را نمي خواهند براي ديگري باقي بگذارند. امروز خبر کشته شدن فرمانده‌هان تظامي و شصت نفر از همراهان تيتر نخست خبرگزاري‌هايي بود که اخبار خاورميانه را پوشش مي‌دهند. عاقبت کدام کارشان اين بود؟ و عاقبت اين کار کدام خواهد بود؟ دلم گرفت براي معصوميت هايي که داريم پياپي از دست مي‌دهيم. اين روزها خبرهاي بدي مي‌رسد و بد تر از آن بوهاي بدي‌ست که از اين اخبار به مشام مي‌رسند. شايعاتي که شايد اگر به وقوع بپيوندند دوران سياه و تاريکي را رقم خواهد زد. دوراني که هرچند کوتاه است و افقي روشن در پيش خواهد داشت، اما گذر از اين دوران طوفاني را شايد در تحمل ما کم طاقتان نباشد.

000000000000

   من هم مثل همه ايراني‌ها از انتخاب اوباما براي دريافت نوبل شگفت‌زده شدم. نه مثل همه ايراني‌ها که مثل همه مردم دنيا. اما دريافت جايزه صلح نوبل مي‌تواند عمق انديشه‌هاي روشن بنياد نوبل را نشان دهد براي برداشتن پرونده نظامي عليه ايران که اکنون کانون نگاه‌هاي دوستداران حقوق بشر گرديده است. دريافت اوباما اين جايزه را، بيشتر به چشم آناني زخم آمد که هنري جز خشونت ورزيدن عليه حق‌طلبان بي‌دفاع ندارند. شايد بدترين گزينه روي ميز براي جنبش عدالتخواهي نوين ايران توسل به قوه‌ي نظامي توسط نيرويي خارجي و بيگانه بود. اين جايزه از سويي ديگر مسئوليت اوباما را در قبال حقوق بشر سنگين‌تر مي کند. اوباما جايزه خود را با ندا و جنبش عدالتخواهي ايران تقسيم کرد تا لااقل به خودش يادآوري کند آن ني‌ني چشمان زيباي نداي معصوم را، که زل زد توي چشمان همه مردم دنيا و آن آيه از قرآن را شايد در آخرين افکار دنيوي‌اش مرور کرد ” به کدامين گناه ؟”

 بسم رب الشهداء و الصديقين. هيچ وقت يادم نمي‌رود اصرارهايم به پدر و مادرم براي رفتن به جبهه و تمسخر اوليه آن‌ها و در نهايت راضي شدنم به اين که بايد حالا حالاها صبر کنم. آن موقع من هفت هشت ساله بودم. دلم مي‌خواست بروم جبهه براي گرفتن انتقام خون همکلاسي‌هايم که در جنگ کشته شده بودند. براي انتقام پسر خاله پدرم که در روز آزادسازي خرمشهر تانک‌اش منهدم شد و جسدش جزغاله. براي انتقام خون بچه‌هاي همسايه‌مان. اما جنگ با عراق تمام شد زودتر از آن چه من دستم به تفنگ برسد. دلاوران از جبهه برگشتند. سر به زير بدون چشم‌داشت. انجام وظيفه‌اي بود در مقابل دين و ديوني که داشتند. پس رفتند سر کار و زندگي‌شان. با بدن‌هايي پر از يادگاري. رگ‌هاي غيرت همين بدن‌هاي مجروح بود که نگذاشت تخم عرب متجاوز يک بار ديگر در دل صحراي پاک و سرسبز ناموس من کاشته شود و دامان پاک ايراندخت‌مان به صبوعيت و بربريت آلوده گردد. سلام و درود بر غيرت و مردانگي‌ات که نام‌ات جاودانه خواهد بود و نسل به نسل و سينه به سينه ماندگار و تمام نشدني اي شهيد راه وطن.

waar4

سعیده دو سال بود که دیگر پدر نداشت.اگرچه آن وقت هم پدرش نمی توانست خیلی پابه پای دخترش تکاپو و هیاهو داشته باشد. جنگ از پدر سعیده جسمی بیمار به یادگار گذاشته بود که فقط “بود” هرچه بود پدرش بود و کوله باری از خاطرات و خطرات جنگ. خاطراتی از 8 سال دفاع  از ناوس ملت ایران و امید از اینکه ناموسش را بعد از او پاس خواهیم داشت. سعیده دو سال پیش پدرش را از دست داد. آثار به جای مانده از سلاح های شیمیایی دیگر توانی برای ماندن در او نگذاشته بود و او باید می رفت و همسر و دختر نوجوانش را که یادگار سالهای جنگ و امام بود به ما می‌سپرد…ما چه کردیم؟!

سعیده برای همراهی با جنبش سبز فقط به پشت بام خانه‌اش می رفت نه برانداز بود و نه مخملی فقط الله اکبر می‌گفت.
تا اینکه شبی آمدند سه زن و دو مرد بودند او را بردند، برای همیشه!

امانتدارش که دلبندش را برده بودند به همه‌جا متوسل شد تا یادگار همسر شهیدش را باز یابد اما هرچه تلاش می‌کرد کمتر به نتیجه می‌رسید، تا اینکه به درگاه یکی از اعضای نزدیک به رییس دولت متوسل شد و او هم راهنماییش کرد تا به پشت سردخانه‌ای صنعتی رسید. آری سعیده‌اش را درآغوش گرفت اما چه سیاه و چه سرد چرا دیگر از آن نشاط و شور نوجوانی اثری نبود؟!   دیروز همه گریستند.

 راستي درد جانبازي که خود را آتش مي‌زند را فقط بنزين مي فهمد و فقط گرُگرُ آتش  مي‌تواند اندکي خنک‌اش کند. اين را ديروز فهميدم.

YouAreHere-full

   شايد براي ما وحشتناک باشد. شايد غريب. شايد هم مسخره و تحقيرآميز. اما چه سود! هر چه باشد فکر نمي کنم براي گردنکشان و باج‌گيران دوپا مهم باشد! فاحشه‌هاي مغزي و اذنابشان را چه انتظار و توقعي مي‌شود داشت؟ حالا ک…ـــون خودمان را پاره کنيم تا به آن‌ها بفهمانيم همه اين هارت و پورت‌هايتان هرچه‌ قدر هم که باشد و جمع‌اش بشود اندازه‌ي کره زمين هنوز هيچ است، کره خاکي که در مقابل کهکشان راه شيري که خودش جزء کوچکي از کائنات است مي شود اينقدر! چيزي ناچيزتر از يک پشمي که به يک پــِشگل يک کره بُز چسبيده است!

چيز خوب

   تنهايي چيز خوبي نيست و وقتي بدتر مي‌شود که تنهايي‌ات را کساني آشفته‌تر کنند. با شکستن سکوتي که با زحمت و مشقت به آن رسيده‌اي و حالا بر زخم‌هايت خراشي مي‌کشند تا تمام تفکرات‌ات را براي چگونه از انزوا بيرون آمدن به انزوا کشند. هميشه تنها بوده‌ام. سايه‌هاي کسان را مهربان‌تر از خودشان يافته‌ام. اما سايه‌دارها هم برايم قابل اطمينان نبوده‌اند تا به امروز. 

alone (1)
   تنهايي چيز خوبي نيست. اما کمترين حُسن اش اين است که کسي نيست دل‌ات را بشکند. شايد براي همين است دوست‌اش دارم تنهايي را. شايد براي همين هم هست که آخر داستان رابينسون کروزوئه را نخوانده‌ام!

 ddddddddddddddddddd

    قداره تازه صيقل داده را گذاشت زير گلويم. کمي بعد هم  فرو کرد. دوست گردن کلفت گفت: حالا امضا کن. رگه‌اي از خون آمد تا روي بازو و بعد نوک انگشت دست چپ‌ام و با جوهر سياه خودکار قاطي شد. رگه‌‌‌هاي ديگر هم از روي  سينه رد شدند و يکي‌شان سوراخ ناف‌ام را پُر کرد تا رسيد به آلت. ادرار با خون قاطي شد. شد رنگي شبيه رنگ چي‌توز موتوري. نوشتم: تمام مطالب فوق الذکر را در کمال صحت و سلامت جسمي و روحي نگاشته‌ام است. امضا.

توضيح مهم: اين فقط يک داستان است. بگذاريد زندگي‌مان را بکنيم!!!

 iran-soldier-woman_1001866i

  پنجشنبه عصر با ماشين زديم بيرون واسه تفريح و خوش‌گذروني. اما افتاديم توي ترافيک. شلوغ بود. راهپيمايي بود. مردم اومده بودن لابلاي ماشين‌ها که لااقل از دست موتوري‌ها که بعضي‌هاشون چيزهاي تيزي در آستين داشتند در امان باشند. آن طرف به اندازه معترضين موتورها گاز مي‌دادند. از ترافيک به هر زحمتي بود در آمديم تا به تفريح برسيم. کمي آنسوتر چند سرباز با کلاه‌خود و سپر و باتون داشتن مي‌دويدند به سمت معترضين. ناخودآگاه سرم را از پنجره بيرون آوردم و داد زدم: “آقا مردم رو نزنيد تو رو خدا”. آن‌ها هم بلند گفتند نترس. يا نمي‌زنيم يا ما هم مردم‌ايم.

belly

   گوساله‌هاي شبيه‌سازي شده‌مان کماکان توليد شده و البته کماکان مي‌ميرند! برايم جالب است اين گوساله‌ي بي‌پدر و مادر، مصرف شير و گوشت‌‌شان چه حکمي دارد؟ آن هم براي ما که هنوز شک داريم در اين که استعمال تنبک حلال است يا حرام. راستش نه اينکه دنيا نتوانسته در اين علم پيشرفتي کند و حالا ما قسمتي از شاخ غول را کنده‌ايم و پس از خوشحالي مانده‌ايم با آن چکار کنيم، نه. اتفاقا جهان اين علم بحث برانگيز را قبل از تولد دانشمندان امروز کشور به انجام رسانيده و بعد کل پرونده را بوسيده است و گذاشته سر طاقچه.
    در حقيقت اين فرايند توليد مصنوعي جانداران، در تمامي بلاد دين‌مدار و بي‌دين‌مدار کاري خلاف اخلاق شمرده شده است  و مذموم. حتي نژاد‌هاي در حال انقراض حيوانات در ساير کشورها نيز مشمول اين مرحمت نمي‌شوند البته به جز کشور جمهوري مردمي چين. يکي از علل‌هاي اين تنفر جهاني، ترس از روزي است که انساني خلق شود که خالق و مالک آن انساني ديگر باشد و دلبستگي‌هاي عاطفي در سازنده آن به اندازه‌ي انساني که امروزه با فرايند سنتي خود توليد مي شود تفاوت کند، هم در سطح توليد و هم در سطح اخلاقيات و خلق و خوي انساني که همان مهر مادري و محبت پدري‌ست.
   اميدوارم دانشمندان خلاق کشور از اين استعداد‌هاي متبلور خود در مسيري ديگر استفاده نمايند و بگذارند توليد خر و گاو و انسان و سگ و ديگر جانوران در کشور روند تقريباً طبيعي خود را طي نمايد.

گل‌آقا در گلستان

 crazy-taliban

  گل‌آقا رفت. رفت تا به خودش تي.ان.تي ببندد و خودش را بيندازد در ميان سربازان نگون‌بخت آمريکايي، آن وقت کسي آن‌طرف‌تر دکمه‌اي را فشار بدهد و گل‌آقا و دور و بري‌هايش يکهو بروند هوا. گل‌آقا نگهبان مجتمع مسکوني‌ “هاي‌کلاس” روبروي‌مان بود. 25 سال داشت(البته اگر هنوز زنده باشد) و وضع مالي و رفاهي بسيار خوب، طوري که حتي من بعضي وقت‌ها به حال‌اش غبطه مي‌خوردم!
  گفتم: چطور دل‌ات مياد اين کار رو بکني؟ نمي‌ترسي؟
  گفت: ترس ندارد. بهشت رفتن ترس دارد؟ حوري در بغل گرفتن ترس دارد؟ غذاي خوب خوردن ترس دارد؟ لذت دارد!
  و ادامه داد: اول غسل مي‌کنم. بعد يک غذاي خوب مي‌دهند که بخورم و بعد آماده شهادت مي‌شوم.
   گل‌آقا رفت! خوشحال بود که در بهشت حسابي از خجالت دستگاه تناسلي و گوارشي خود در مي‌آيد!
   اما سوال جديد بي‌پاسخ مانده‌ي ذهن من اين است که ” گل‌آقا براي انجام غسل جنابت و يا قضاي حاجت در بهشت چکار خواهد کرد؟”

*** 

متأســفم از اين‌که مجبور شدم وبلاگ‌هـاي دوستانم را در بلاگفا حذف کنم.
در وردپرس منتظرتان هستم. درنگ نکنيد و از محيط زيبا و دوستداشتني
اين فضاي اعجاب‌انگيز لذت ببريد.

شوق نماز

نماز؛ فريضه‌اي که بعد از شکل‌گيري حکومت اسلامي ايران بر اهميت آن تأکيد فراوان شد و هزينه‌هاي بسياري براي جذب مردم به اين رکن و پايه اصلي اسلام صرف گرديد. اما چرا نماز روز به روز از زندگي ايرانيان مسلمان دور شد و گاهي، فقط به عنوان نمايشي از دينداري به انجام مي‌رسد؟ جواب را بايد از کساني پرسيد که بر نمط غلط چنان آواز دينداري و دعوت به مسلماني سردادند که خودشان هم  شک مي‌کنند بر حقيقت اين گونه دولا و راست شدنشان! 
   موج سبز اما به گونه‌اي دوباره ايران را فرا گرفته و جواناني که پدر و مادرشان نماز خواندن نمي‌دانند،‌اينک شانه به شانه مي‌ايستند در صف سلام به درگاه حق تعالي.  ياري خواستن از خدا و ايمان به اينکه دست او بالاترين دست‌هاست.

شهيد دکتر بهشتي اينگونه در باب نماز جمعه مي‌نويسد:

هر جا زمامدار عادل‌ حکومت‌ داشته‌ باشد، در قلمرو حکومت‌ او باید نماز جمعه‌ برگزار شود و هر جا نماینده‌ او حضور داشته‌ باشد باید وی‌ امامت‌ نماز جمعه‌ را شخصا برعهده‌ گیرد یا کسی‌ را به‌ جای‌ خود به‌ این‌ سمت‌ بگمارد. در این ‌صورت‌ همین‌ که‌ صدای‌ اذان‌ نماز جمعه‌ بلند شد همه‌ باید دست‌ از کار بشکند و در محل‌ نماز حاضر شوند:

«یا ایها الذین‌ امنوا اذا نودی‌ للصلوه‌ من‌ یوم‌ الجمعه‌ فاسعوا الی‌ذکرالله‌ و ذروا البیع‌، ذلکم‌ خیر لکم‌ ان‌ کنتم‌ تعلمون‌»

«ای‌ مسلمانان‌، وقتی‌ بانگ‌ نماز جمعه‌ برخاست‌، شتابان‌ برای‌ یاد خدا (نماز) بروید و خرید و فروش‌ را زمین‌ بگذارید. اگر دانسته‌ باشید، ان‌ برای‌ شما بهتر است‌.»

پس‌ از انکه‌ نماز تمام‌ شد هر کس‌ می‌تواند پی‌ کار خود برود:
«فاذا قضیت‌ الصلوه‌ فانتشروا فی‌ الارض‌ و ابتغوا من‌ فضل‌ الله‌و اذکروا الله‌ کثیرا لعلکم‌ تفلحون‌»
«پس‌ از انکه‌ نماز برگزار شد در زمین‌ پراکنده‌ شوید و به‌دنبال‌ بخشش‌ الهی‌ بروید و زیاده‌ به‌ یاد خدا باشید; شاید که‌ رستگار شوید.»

اگر حکومت‌ به‌ دست‌ زمامدار عادل‌ نباشد، یا عده‌ای‌ ازمسلمان‌ها در جایی‌ زندگی‌ می‌کنند که‌ نماینده‌ حکومت‌ امام ‌عادل‌ در انجا نیست‌، بهتر است‌ از میان‌ خودشان‌ یک‌ فرد شایسته‌ را که‌ از عهده‌ دو سخنرانی‌ پیش‌ از نماز براید انتخاب‌ کنند و نماز جمعه‌ بگزارند; و گرنه‌ می‌توانند نماز ظهر را به ‌صورت‌ عادی‌ بخوانند.

NAMAZ BEHESHTI

“اين تصوير آخرين نماز دکتر بهشتي  قبل از شهادت است”

نوشته‌های قدیمی‌تر »